رد کردن لینک ها

ماجرای عجیب ماسک آبلیموی یوایکس رایتینگ
اثر داونینگ و کروگر در یو ایکس رایتینگ و چیزهای دیگر

در مورد اثر داونینگ و کروگر باید این‌طور شروع کنم که دیروز داشتم فکر می‌کردم چه جنبه‌های دیگری از یو ایکس رایتینگ وجود داره که می‌تونم در موردشون بنویسم که اتفاقی برخوردم به یه توییت به نظرم رسید آگاهی از اون می‌تونه برای همه‌مون مهم باشه تا بدونیم که در یو ایکس رایتینگ، کپی رایتینگ، نوشتن، طراحی، رانندگی و هر چیز دیگری آیا واقعا خوبیم یا نه.

به نظرم برای این که ماجرا رو خوب توضیح بدم باید اول از یه سارق بانک بنویسم، بعد کشف آقای دانینگ و آقای کروگر و بعد هم این که چطور اثر داونینگ و کروگر به هر کدام از ما مربوط می‌شه و بارها باهاش مواجه شدیم و در آخر هم پیشنهادهایی برای مواجهه با این مشکل بنویسم. پس لطفا همراه باشید.

mcartour
سارقی با ماسک آب‌لیمو

سرقت از بانک با ماسک آب‌لیمو

نوزدهم اپریل ۱۹۹۵ یک مرد ۴۴ ساله اهل پیتزبورگ از دو بانک سرقت کرد و خیلی زود دستگیر شد. تصاویر دوربین‌های امنیتی به وضوح سارقی رو نشون می‌دادند که بر خلاف سنت همیشگی سرقت از بانک بدون ماسک و نقاب بود. در نتیجه تصویرش در اخبار پخش شد و چند ساعت بعد دستگیر. ماجرا تا آن لحظه به جز این که سارق ماسک استفاده نکرده بود چندان خاص و مورد توجه نبود و از جایی جالب شد که سارق شروع به صحبت کرد.

مک آرتور ویلِر متعجب بود که چطور شناسایی شده است و به پلیس گفت از ماسک آب‌لیمو استفاده کرده تا جلوی دوربین‌ها نامرئی باشه

مجله یو ایکس رایتینگ

در ادامه‌ی بازجویی حرف‌های آرتور معنادارتر شد. او دیده بود که نوشتن با آب لیمو روی کاغذ سبب می‌شه متن نامرئی بشه و بعد آب لیمو به صورت‌اش مالیده بود و با دوربین پولاروید سلفی گرفته بود، به دلیلی نامشخص تنها عکسی که برای تست از خودش گرفته بود چیزی ثبت نکرده بود و باور کرده بود که با استفاده از ماسک آبلیمو صورت‌اش نامرئی می‌شه!

آقای ویلر با تست عکس پولاروید به نظرش رسیده بود با روشی علمی تئوری‌اش رو بررسی کرده و ایده‌اش کاملا قابل استفاده است و حتی در زمان بازجویی‌ها هم این اعتماد به نفس باقی‌مانده بود و همین اعتماد به نفس شروع علاقه‌مندی روانشناس‌ها به موضوع بود. این که چطور آدمی به ایده‌ای که احمقانه به نظر می‌رسه می‌تونه انقدر اعتماد کنه که باهاش بره دزدی.

اثر داونینگ و کروگر

توی این قصه چیزی که معلوم نبوده اینه که این اعتماد به نفس از کجا میاد؟ این توهم مربوط به سارقین با ضریب هوشی پایینه یا عامل دیگری وجود داره و نتیجه‌ شگفت‌انگیزه. اونچه کشف می‌شه یه سوگیری شناختیه که به اسم اثر داونینگ و کروگر شناخته می‌شه .

ما آدم‌ها معمولا وقتی در یک زمینه خاص دانش و مهارت اندکی پیدا می‌کنیم تصورمون از آنچه هستیم به شدت غیرواقعی می‌شه و فکر می‌کنیم در این زمینه همه‌چیز رو بلدیم و در این نقطه در حقیقت در قله‌ی حماقت‌ایم و خب نمی‌خوام با فرندز مثال بزنم ولی یادتونه جویی فرانسوی یاد گرفته بود؟

geraph
گراف اثر داوننیگ و کروگر

این‌طوری هم نیست که فکر کنیم که دیگران این‌طوری هستند و ما دچار این لغزش نشدیم. گزارش‌های زیادی از همه‌ جای دنیا وجود داره که آدم‌ها خودشون رو در چیزهایی که کم ازش می‌دونند بالاتر از چیزی که هستند اندازه‌گیری می‌کنند و خب شاید شما هم اینجا یاد این حرف افتاده باشید که ایرانی‌ها باهوش‌اند. در حالی که نیستیم و دچار یک سوگیری شناختی جمعی شدیم!

آدم‌ها در قله‌ی حماقت معمولا باقی می‌مونند و دیگه چیز بیش‌تری یاد نمی‌گیرند ولی بعضی‌هامون از این نقطه عبور می‌کنیم و به یادگرفتن ادامه می‌دیم و می‌فهمیم انقدرها هم ساده نبوده و چیز خاصی هم بلد نیستیم و این اشراف سبب می‌شه اعتماد به نفس‌مون رو از دست بدیم. اینجا رو بهش می‌گیم دره‌ی یأس.

دره‌ی یأس هم به اندازه‌ی قله‌ی حماقت خطرناکه و ممکنه سبب بشه دست از یادگرفتن بکشیم. چون هرچی بیش‌تر یاد می‌گیریم باورمون به خودمون کم‌تر می‌شه و سخت‌تر می‌تونیم به یادگیری ادامه بدیم. که اگر یه یادگیری ادامه بدیم وارد شیبِ رشد می‌شیم و به سمتی حرکت می‌کنیم که نه اعتماد به نفس‌مون غیرِ واقعیه و نه دانش‌مون محدود.

ارتباط اثر داونینگ و کروگر با یو ایکس رایتینگ

هرچند تیتری که زدم مربوط اثر داونینگ و کروگر در یو ایکس رایتینگ است، اما تقریبا در مورد هر تخصصی می‌شه این رو نوشت که این سوگیری شناختی سبب می‌شه تشخیص آدم متخصص کار ساده‌ای نباشه، خصوصا که قراره کاری رو انجام بدهند که معمولا افراد تصمیم‌گیرنده معمولا از اون اطلاعی ندارند و سوال اصلی اینه که شما به عنوان سفارش‌دهنده، یا مدیر کِی متوجه می‌شید محصول‌تون اون‌طور که باید کار نمی‌کنه؟

من به عنوان یه یو ایکس رایتر چطور می‌تونم اطمینان داشته باشم که سوادِ کافی برای تخصص‌ام دارم؟ این سوال‌ها اگرچه دوست‌داشتنی نیستند اما وجود دارند و ما راهِ ساده‌ای برای پاسخ‌دادن به آن نداریم جز این که اگر خودمان را متخصص در یک زمینه می‌دانیم هیچ‌وقت از یادگیری دست نکشیم و به شکلی پیوسته از دیگرانی بازخورد بگیریم که آنچه ما انجام می‌دهیم را می‌فهمند.

حرف‌های بعد از آخر

اول باید بنویسم که سرآغاز نوشتن از اثر داونینگ و کروگر این توییت بود و بعد کمی بیش‌تر خواندم و این یادداشت رو نوشتم اما چون موضوع برام جالب شده بود چند سرِ نخِ دیگه هم پیدا کردم که بیرون موضوعات فعلی ما در مجله یو ایکس رایتینگ محسوب می‌شه، اما شاید شما بخواهید چیزی در موردش بخونید.

اینجا می‌تونید مطالعه‌ی اندرو ابوت رو بخونید که نشون می‌ده آدم‌های متخصص و کسانی که باید بهتر باشند معمولا کورکورانه در حوزه‌ی تخصصی خودشون تصمیم‌گیری می‌کنند.

اینجا هم مطالعه‌ی جاستین لانگسترند رو می‌تونید ببینید که نتیجه‌اش اینه که مدیران از جزئیات فنی بی‌خبرند و معمولا فقط شعار می‌دن و ترندهایی رو می‌پذیرند که چیزی ازش نمی‌دونند.

اینجا هم روی یوتیوب یه ویدیوی کوتاه از اثر داونینگ و کروگر که می‌شه تماشا کرد و چیزهایی هم یاد گرفت.

+ آخرین نوشته‌های این نویسنده

من در خلاصه‌ترین شکل ممکن می‌دانم که چگونه باید بنویسم. می‌دانم چه‌طور چیزی که نمی‌دانم را بفهمم، بررسی کنم، پیچیده‌گی را ساده کنم و مخاطب را به آنچه می‌خواهد نزدیک و نزدیک‌تر کنم.

به گفتگو بپیوندید

بازگشت به بالای صفحه
این را برای یک دوست بفرست